پشت پرده
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 3:54
در این گزارش به بررسی کامل «» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چه کنیم دیگر برای کدام درد بی درمانم...
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 9:36
نور از درز پرده های تاریک اتاق، راه به شیارعمیق خطوط چهره ی زنی میبرد که هر صبح موهای بلند بلوطی اش را روبروی آیینه تاب میدهد بروی شانه ها و در آن کسی را میبند که قلبش دیگر برای زمستان ها و پاییزهای در راه کنجشک نمیزند. زنی که کتاب های نخوانده اش روی میز تلمبار میشود و وقت مختاری خوانی به گریه میافت...
مادام بلانش در کرانه
-
تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 14:29
کاش پیدا بشوم. توی سطرهای یک کتاب یا کلماتی از شاعری که دوستش داشتم یا توی خیابان ها یا سالن سینما عصر جدید وسط ظهر تابستان یک ماه رمضان کاش پیدایم کنند دختری با کتانی های کهنه ی آبی را که دارد وقت تاب خوردن، مزخرفاتش را مینویسد تند تند که یادش نرود اهای مردم من گم شده ام امکانش هست کسی پیدایم کند ل...
بلوارین
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:54
فکر میکنم همه اش که نمیشود همین خیابان باشد و این بلوار بنفشه اندود. چشم هایم را میبندم. پیش از آنکه دهانم به کلامی باز شود میگوید:- همین که هست ! تکلیفو روشن کن ! تکلیف او که معلوم است تکلیف خودم را اما نمیدانم. دست نوشته ها را زیرو رو میکنم، دنبال خطوطی میگردم که با مداد قرمز شب قبل برای خودم علا...
گنجشک ها در سینه ام
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 20:54
چند پر روزنامه و هفته نامه ی کاغذ کاهی توی بغلم، تمام کله ام هم توی کلاه پرپری کاپشنم پنهان و مشغول تماشای یک ویترین سرتاسر.روزنامه های تو بغلم نمور شده اند.- منم ! آنکه درها را یکی یکی به صدا در میآورد به چشمتان نمیآیم؟ مردگان به چشم نمیآیند!*خودم را میزنم به نشنیدن و همچنان مسحور تماشای رویال پیان...
هر چه کوی ات دور تر ... دلتنگ تر ... مشتاق تر ...
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:21
اور کت مخملی سرمه ای را که به تنم زار میزد و توی بزرگی بی قواره اش گم شده بودم تنگ خود گرفتم xa0و همانطور که آبان شمالی را به طرف کریمخان میآمدم بالا، داشتم صدای نمایش خوانی مرصاد را گوش میدادم، لبهایم
زخم ها زد بر جانم ولی ...
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:21
xa0آسمان افتاده بر سینه ی زمین، اینجا که من زندگی میکنم. xa0تمام خانه ها حیاط دارند، اینجا که من هستم. بعضی ها حوض دارند، بعضی حوض ها ماهی دارند. بعضی ندارند. بعضی خانه ها باغچه دارند، بعضی ها هم نه. از د
خلق النور من النور
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:00
هرکسی یک جایی را برای خودش قرق کرده بود، هرکسی برای خودش ژست های مکش مرگما میگرفت و آن دیگری از آنهمه دلبری در نور و رنگ عکس میانداخت، گاهی هم این وسط توریست های چینی دوربین های آنچنانی بدست از ما میخ
یک ما به ازای لپ تاب دارم اینجا رفیق.
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:00
لپ تاب جدیدم را دوست ندارم. صفحه کلیدش زیادی نرم و تخت است و رزولوشن صفحه اش برای من زیادی بالاس. تا میشود و صفحه ی نمایشگرش تاچ است. خیلی بچه مثبت است هرچه خوبی باشد توی این صاحاب شده هست اما من دوستش ندارم. من همان نوت بوک قدیمی خودم را که هر دوماه یک دفعه خرج ستاپ ویندوزش میکردم و موقع تایپ صدای ...
اشرافیت واژگانی که در نگاهت تمکین حقیقت است.
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 9:02
xa0 چهارشنبه ها من هستم و دیوار ها و صدای ممتد ماشین لباسشویی در پستوی آشپزخانه. شاید گاهی هم سر صدای مرغ و خروس همساده ی دیوار به دیوار، من هستم و آفتاب کم رمق آذرگاهان. من با ریموند ون آراگون، پیر دو
جدی ام نگیر
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:34
xa0 آبانگاه مهر یادxa0 تو را با خود میبرد به سالهای دور خاطره ای - گیج - از اتفاق سرما زده ی دستهای استخوانی دخترکی پشت شیشه های کافه هفتاد و هشت با یک مماغ سرخ وسط خیابانی که از قرار آبان نام داشت. و ساعت هنوز چهار بود که صدا میزد مرا بلانشو... xa0 xa0