چهارشنبه ها من هستم و دیوار ها و صدای ممتد ماشین لباسشویی در پستوی آشپزخانه. شاید گاهی هم سر صدای مرغ و خروس همساده ی دیوار به دیوار، من هستم و آفتاب کم رمق آذرگاهان. من با ریموند ون آراگون، پیر دو کاسه ، هامفری کارپنتر و ... من با لپ تابم، من با یک فلش از فیلم های کلاسیک هالیوود و بالیوود و فیلمفارسی و همان شاعرانه ی خانه ی دوست کجاست ؟ یک وقتی ، تلخی واژگان محمد مختاری و شیرینی لبالب غزل های حسین منزوی، من هستم و همین ها تا ساعت آمدن کسی که سه روز از هفته را با من خالی ست. من هستم و یک اجاق خاموش و غذایی سرد و تکه نانی کوچک و یک گاز بستنی سالار ....
درست تا ساعت آمدن ِ همان سوم شخص مفرد که در ضمیرِ تنهایی من، غرق در معماری ذهنی هذیان باف، تا ابد میتابد و در سطرهایم منتشر .
پنج شنبه ها من هستم و دوبار همین ها.
جمعه ها من هستم و مجددا انحصار در خلسه ی خالی ِ خیال .
اما خب جمعه فرجام تنهایی ست ظاهرا، ضیافتِ فضیلت همنشینی که در هوایی که انگشتانم به امکان انگشتنان سوم شخصی مفرد از آنِ من نواخته میشود.
برچسب:
نویسنده: هستی نوری