همین که هست !

متن مرتبط با «جدية ام قنفه» در سایت همین که هست ! نوشته شده است

مادام بلانش در کرانه

  • نیلوبلاگ

    کاش پیدا بشوم. توی سطرهای یک کتاب یا کلماتی از شاعری که دوستش داشتم یا توی خیابان ها یا سالن سینما عصر جدید وسط ظهر تابستان یک ماه رمضان کاش پیدایم کنند دختری با کتانی های کهنه ی آبی را که دارد وقت تاب خوردن، مزخرفاتش را مینویسد تند تند که یادش&...

    ادامه مطلب
  • گنجشک ها در سینه ام

  • نیلوبلاگ

    چند پر روزنامه و هفته نامه ی کاغذ کاهی توی بغلم، تمام کله ام هم توی کلاه پرپری کاپشنم پنهان و مشغول تماشای یک ویترین سرتاسر.روزنامه های تو بغلم نمور شده اند.- منم ! آنکه درها را یکی یکی به صدا در میآورد به چشمتان نمیآیم؟ مردگان به چشم نمیآیند!*خودم را میزنم به نشنیدن و همچنان مسحور تماشای رویال پیانوی اکوستیک قدیمی توی ویترین مغازه هستم. میگوید:- چرا هرچی بوق زدم هرچی صدات زدم جواب ندادی؟اینبار سرم را به نرمی بر میگردانم، باد تندی بنا میکند به وزیدن و پیش از انکه چیزی بگویم تمام صورتم را خیس میک...

    ادامه مطلب
  • جدی ام نگیر

  • نیلوبلاگ

    xa0 آبانگاه مهر یادxa0 تو را با خود میبرد به سالهای دور خاطره ای - گیج - از اتفاق سرما زده ی دستهای استخوانی دخترکی پشت شیشه های کافه هفتاد و هشت با یک مماغ سرخ وسط خیابانی که از قرار آبان نام داشت. و ساعت هنوز چهار بود که صدا میزد مرا بلانشو... xa0 xa0...

    ادامه مطلب