کاش پیدا بشوم.
توی سطرهای یک کتاب
یا کلماتی از شاعری که دوستش داشتم
یا توی خیابان ها یا سالن سینما عصر جدید وسط ظهر تابستان یک ماه رمضان
کاش پیدایم کنند
دختری با کتانی های کهنه ی آبی را
که دارد وقت تاب خوردن، مزخرفاتش را مینویسد تند تند که یادش نرود
اهای مردم من گم شده ام
امکانش هست کسی پیدایم کند لطفا ؟
دیگر این خودم را نمیشناسم
من به این من اعتمادی ندارم
او غر غروست و مدام بهانه میگیرد
همه اش دارد کف زمین را میسابد
میزها را برق میاندازد
و انقدر دامستوس به جان خانه ریخته که شب ها سرفه امانش را میبرد
او دیگر لاک نمیزند
موهاش را نمیبافد،
برق لب نمیزند
دست به قلم نمیشود
حال درست و حسابی ندارد
درد هم زیاد میکشد
و دیگران را نمیفهمد
خودم را کجا گذاشته ام ؟
شما من را ندیده اید ایا؟
همین که هست !...ما را در سایت همین که هست ! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 33